هميشه عاشق باشيد
خيلی خوب....

دلم به وزن آفرينش گرفته است ... حديث جدايي يا نزديكي نيست ... ! قدر يكديگر را نمي دانيم ... در دنيايي كوچك هر يك به اندازه قلب خويش گرفتاريم ... « از هيچ كس نمي پرسند چه هنگام مي تواند خدانگهدار بگويد ... از عادات انسانيش نمي پرسند ... از خويشتنش نمي پرسند ... » كاشكي مثل روزهاي عيد هر روزمان را .. هر لحظه مان را لبريز از عشق قناعت گونه صرف مي كرديم ... و بين دلهايمان اين همه گله ديوار نشده بود ... كاشكي روزهاي واپسين عاشقي فرصتهاي غنيمتمان بود ... يكديگر را مي فريبيم .. دل خويش را يك بار هم كه دريايي مي كنيم طوفاني ميشود ! مي خورد به صخره ها مي تازد... ويران مي كند ... چرا ما ياد نگرفته ايم قانون وفاداري را .... چرا سخت شده است گذشت و گذشتن و دوست داشتن و دوست داشته شدن بي شائبه ... بي محابا ... بي پروا ... دلم گرفته است به وزن آفرينش

 

 

فردی از خدا درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد و خدا پذیرفت
او را وارد اتاقی نمود که جمعی از مردم در اطراف یک دیگ بزرگ نشسته بودند
همه گرسنه نا امید و در عذاب بودند هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ میرسید ولی دسته قاشقها بلند تر ار بازوی آنها بود به طوری که نمیتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند!
عذاب آنها وحشتناک بود!
انگاه خداوند گفت:اکنون بهشت را به تو نشان خواهم داد آنها به اتاق دیگری که درست مانند اولی بود وارد شدند دیگ غذا"جمعی از مردم"همان قاشقهای دسته بلند"ولی در انجا همه شاد و سیر بودند!
ان مرد گفت نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که در اتاق دیگر بدبخت هستند با آنکه همه چیزشان یکی است؟
خداوند تبسمی کرد و گفت:خیلی ساده است در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنندهر کس با قاشق غذا در دهان دیگری میگذارد چون ایمان دارد که کسی هست در دهانش غذایی بگذارد.

 می دونی چيه؟؟؟ بعضی ها اصلا نمی خوان بدونن يا شايدم دلشون نمی خواد که خودشون رو اذيت کنن. شايدم می دونن و بروی خودشون نميارن ولی هر چی که هست خيلی بده...منم نمی دونم چرا هر وقت حاله هيچی و هيچکس رو ندارم ميام اينجا می نويسم... بابا آخه هر چی بهشون می گم که من امسال تابستون چند تا کلاس تو دانشگاه ورداشتم هی می گن خوب تو هنوز دبيرستانی واسه چی می خوای بری دانشگاه بعد وقتی می گم ساله ديگه حتما ميام ايران بهشون کلی بر می خوره که تو اصلا نه احساسات داری نه دل داری نه ديگه ما رو دوست داری.... يه جوری تو نامه نوشته که :من که مريض شدم ولی می دونم تو اصلا برات مهم نيست.... آخه من چيکار کنم زندگيمو بهم بزنم درسمو ول کنم که اونها رو خوشحال کنم؟ ديگه فکرم کار نمی کنه... امروز تو مدرسه هيچ چی نفهميدم.... دو تا امتحانم رو افتادم... ولی چيکار کنم... بعدم بهم می گم دل ندارم.. باشه بابا ندارم چيکار کنم؟؟؟؟


بهار و عيد...
  
تو نیستی هفت سینم چیدن نداره
 
می گن عیده ولی دیدن نداره
 
ببین قلبم شکست اما نترسی
 
ترقه بازی ترسیدن نداره
 
یکی خواستش دل و چیزی نگفتم
 
دل خالی که دزدین نداره
 
تو این دیونه رو باز امتحان کن
 
ولی عاشق که سنجیدن نداره
 
می گی شاید که خوابم رو ببینی
 
چشای خیس که خوابیدن نداره
 
می گم چشم تو باشه قبله من؟
 
می گی چش که پرستیدن نداره
 
هوای چشمم امشب ابر ابره
 
ولیکن نای باریدن نداره
 
نگات کاش چشمه بود و مال من بود
 
حالا دریاست و نوشیدن نداره
 
ازت خواستم بپرسم اما دیدم
 
جواب نه که پرسیدن نداره
 
 
 
 
 
 سلام سلام.. خوبيد؟ خوشيد؟ تا الان سال خوبی داشتيد؟؟؟ من تا الان در
 
 دسترس نبودم که عيد و ساله جديد رو تبريک بگم... همين الان به همه
 
تبريک می گم اميدوارم ساله خوب و خوشی رو داشته باشيد... چند نفری
 
هم ميشناسم که امسال براشون ساله مهمی هست.... (ازدواج. رفتن به
 
حج. خارج شدن از کشور که به نظر من اصلا خوب نيست.) اينها چند تا
 
 از نمونه های هست که قراره اتفاق بيوفته... برا منم... امسال تابستون
 
 قراره از اين شهرو از اين خونه و از اين خانواده جدا بشم... بعدم جايی
 
 که قراره برم همه کارها گردنه منه...  آخه منه تنبل آشپزی کنم؟؟؟ يا
 
 خونه تميز کنم؟ ولی بازم اشکال نداره... بازم خدا رو شکر... مواظبه
 
 خودتون باشيد و سالی خوب و با ارزشی روبراتون آرزو دارم...
 
راستی من دارم واسه چند روز ميرم يه وره ديگه دنيا اسکی... دعا کنيد
 
 زنده بر گردم...
 
 
 
 
می توان در بین دل ها خانه کرد        می توان غم را ز خود بیگانه کرد
 
می توان هم  مثل باران پاک بود        می توان پر فایده  چون  خاک بود
 
می توان توفنده بودن همچو موج        می توان پرواز  کردن  تا به اوج
 
می توان بودن چو دریا پرخروش        می توان بار غمان بردن به دوش
 
می توان خورشید شد پر نور شد         می توان از  تیرگی ها  دور  شد
 
می توان  بار دگر  شد  مهربان          می توان گل کرد  در فصل خزان
 
می توان بر  خنده  گفتن السلام          می توان بر غصه  گفتن  والسلام
 
همیشه سبز باشید مثل بهار