گفتن که توی جاده دونده ها زیادن
دویدیم و دویدیم ، فایده نداشت دویدن
به همه چیز رسیدیم ، بجز خدا رسیدن
دویدیم و دویدیم ، اسفند و دود نکردن
گفتن فقط زیر لب ، کاش دیگه بر نگردن
چه روزای قشنگی ، عشق و نفس کشیدیم
روی گلای قالی ، با خنده دست کشیدیم
تو سایه روشن عشق ، شب و ستاره کاشتیم
بجز تقدس نور چیزی رو دوست نداشتیم
پائیز عاشقی بود ، غرق ترانه ها بود
هوای پاک شرجیش دور از بهانه ها بود
تو گرگ و میش تردید گلایه رو ندیدیم
به خاطر رسیدن ، دویدیم و دویدیم
دویدیم و دویدیم ،سیبا رسیده بودن
سه فصل آزگار بود ،همه دویده بودن
دویدیم و دویدیم ،تا رسیدیم به دیوار
اونور دیوارم باز خوردیم به خط تکرار
دویدیم و دویدیم ، قصه ی زندگیم بود
که واسه اون دویدن ، فقط دیوونگی بود
از کوچه های غربت محو چشای گل شد
دست منو نگاهت واسه سپیده پل شد
هر روز غروب که می شد ، وقت قرارمون بود
روزی که گل می دادی ، فصل بهارمون بود
ثانیه ها گذشتن ، ترانه ها چکیدن
اهالیه روزگار دیگه ما رو ندیدن
یه پرده ی حریرو رو بختمون کشیدیم
طبق یه سنت زرد ، دویدیم و دویدیم
_________________
بزرگترين گناه اعتراف به دوست داشتني ست كه دروغ باشد
*.*.*.*.*.*

اميد
چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند
محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که
میشد به صحبتهایشان گوش داد
اولی گفت:من صلح هستم کسی نمیتواند مرا برای همیشه روزی نگاه دارد
من مطمئنم که خاموش میشوم,لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت
دومی گفت:من ایمان هستم ,وجود من ضروری نیست چندان مهم نیست که روشن باقی
بمانم؛سخنش که به انتها رسید نسیم ملایم وزید وآنراخاموش کرد
سومی با ناراحتی گفت:من عشقم ؛ من توان روشن ماندن را ندارم مردم مرا به کناری نهاده
اندازاهمیت من بیخبرند زمانی طول نکشید که او هم خاموش شد
ناگهان کودکی وارد شد و گفت:شما ها چرا خاموشید؟
شما هر سه باید روشن باشید وبعد آرام گریست.در این لحظه شمع چهارم گفت:تا زمانی که من
میدرخشم میتوانیم شمعهای دیگر را روشن کنیم من امیدهستم
کودک با چشمان درخشان شمع امید را بر داشت و با آن شمعهای دیگر را روشن کرد
الهی هیچگاه زندگیتان بدون امید
نباشد
جواب شعر كوچه ((بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ..... ))
از كوچه زيباي تو امروز گذشتم
ديدم كه همان عاشق و معشوقه پرستم
يك لحظه به ياد تو از آن كوچه گذشتم
ديدم كه زسر تا بقدم شوق و اميدم
هر چند گل از خرمن عشق تو نچيدم
آن شور جواني نرود از ياد
اي راحت و آرام دل من خانه ات آباد
با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش
كي آتش عشق تو شود يكسره خاموش
هر جا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشك جگر سوز دل سخت تو سفتم
خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم
دل مي تپد از شوق كه امروز كجائي؟
شايد كه دگر باره از اين كوچه بيائی

عاشورا
با سلام و تسليت شهادت امام حسين (ع) و روزه بزرگ عاشورا و همچنين يه معذرت خواهيه کوچولو واسه تاخيرم ايشالاه همتون موفق باشيد

چگونه آينده ای درخشان داشته باشيم ؟
بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.
2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.
3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.
4- سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.
5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.
6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.
7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.
8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.
9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.
10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم
